ایوان نجف

هر که کمتر بشود بر درشان بیشتر است

هر که کمتر بشود بر درشان بیشتر است

ایوان نجف

فخر است این که در همه ی عمر لحظه ای
جز تو نکرده ایم به کس سجده یا علی

۱ مطلب با موضوع «شعر :: غزل :: قمر بنی هاشم» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

با مدد از قمر منیر بنی هاشم


با توجه مطالب پست قبل:




بگویم تا زبان دارم ز طنّازى ابرویت

ز غمّازى چشمانت ز پیج و تاب گیسویت


نگاهت آلت قتّاله است از لطف و گاه از قهر

چه سرها ریخته از دوست و دشمن سر کویت


بیا تا مدّعى گیسوبلندان زلف بتراشند

کمند عشق را معنى است تنها رشته ى مویت


چِشَم از راه چشم و بینم از بینى، کجا و کِى

شوم هشیار من که مستم از نوشیدن بویت؟


پلنگ من! چو ماه روى تو کامل نمایان شد

دگرگون گشت شیر نر به کلب کوى آهویت


افولى نیست نور صورت ماه تو را عباس

خلیل ار بیندت خواهد پرستیدن مه رویت


شنیدم کودکى ها گوى بازى خوب مى کردى

زمین بوده است بعد از شمس بى ارزش ترین گویت


عجب نَبْود که خیبر را گشایى چون که تو دارى

تمام قوّت مولا على را بین بازویت


چه باک ار نرخ مقطوع دو دستت را شکستندش

زمینِ دشت مى لرزد چو بید از نعره ى هویت


تو یعسوبى چنان حیدر براى دین پیغمبر

اگر قاسم عسل خواهد، خورد تنها ز کندویت


ضریحت را اگر بینم، به سمت مرقد ارباب

چه باک ار قبله گردانم تو را سجده کنم سویت؟


تو باب حضرت اربابى و شش گوشه آنِ توست

بُریدى برگ شاهان را تو با این حکم شش لویت


قلم دارم اگر از توست، بر این بنده ى کمتر

نگاهى کن که گردم بیشتر از این ثناگویت




السلام علیک یا ایها الساقی......